خرید بک لینک
خوب تقریبا به نصف ماه رمضون رسیدیم و من همچنان در حال روزه گرفتن تایه چند روز دیگه فعلا که دارم از دل درد میمیرم طبق قول و قراری که گذاشتیم مثلا گفتیم بعدعید بچه دار بشیم که این ماه گذشت و میلاد باز ب

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 12:41

این چندروز خیلی خوشحالم اول اینکه فردا عقد ملیکاس . دومی اینکه میلاد از دیروز داره میره کلاس و این خیلی برام خوشاینده بااینکه همچنان هیچ اعتمادی بهش ندارم ولی حداقل میدونم میره چون خودش تنهایی نمیتونس

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 12:41

هوا خیلی گرمممههههه خیلی دیروز بعداز 4سال رفتم کنگره تقریبا جز چندنفر بقیه همه عوض شده بودن یانبودن سارا هم نبود یه حس غریبی بهم دست داد نمیدونم بخوام برم یانه تردید دارم 27عروسیه نه لباس رفتم بگیرم ن

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 12:41

نگم که چقدر خسته شدیم از کارا اینقدر که نگوو هرروز کار خرید وچیدن با ملیکا اینهفته همش روز پرکاری بوده و عروسی محمد که دیروز بود و هفته دیگه هم ملیکا

تا تموم بشه یه نفسی بکشیم و خیالمون هم راحت بشه تقریبا کارا تموم شده ولی تاروز اخر معمولا بدو بدو داریم هرروز بازاریم و باز یچیزی کم میاد یا یادمون میره ایشالله که زودتر تموم بشه

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 12:41

خوب عروسی ملی هم تموم شد خیلی خوب بود خیلی خوش گذشت مخصوصا اخر شبش که همه بهشون خوش گذشت . اینهمه بدو بدو کردیم و تموم شد یه بار سنگین از دوش همه برداشته شد . دیگه بریم حاضر بشیم یه خونه تکونی حسابی و بعدشم که محرم میرسه .

ازاین پس هم ماهی یبار با بچها میریم استخر اگرم حسش بیاد دیگه باشگاه شروع کنم

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 12:41

دقیقا یک ماهه که صبحها میرم باشگاه و در روز به کارام میرسم .صبح زود بیدار میشم یکم سرحال ترم و حالم خوبه خداروشکر زندگی به کام و شیرینه و همه چیز خوبه .امشب تولد مهدی و خودش نمیدونه و ملیکا بهش نگفته

برچسب: نویسنده: ساحل محبی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 12:41

صفحه بندی